سامانهای که روان حرف میزند، بهراحتی در ما حسِ حضور یک ذهن را ایجاد میکند. این حس مهم است، اما بهتنهایی مدرک آگاهی نیست. مسئله این است که چگونه میتوان میان رفتار زبانیِ قانعکننده و شواهدی که به سازوکارهای مرتبط با نظریههای آگاهی اشاره میکنند فرق گذاشت.
یک گزارش پژوهشی، مجموعهای از شاخصهای محاسباتی را از چند نظریهٔ علمی استخراج میکند؛ از جمله نحوهٔ بازنمایی اطلاعات، دسترسی گسترده به آن و تعامل اجزای سامانه. این شاخصها برای ساختن پرسشهای آزمونپذیر مفیدند، نه برای اعلام یک حکم نهایی دربارهٔ تجربهٔ ذهنی.
نبودِ آزمون قطعی یعنی باید در نتیجهگیری محتاط ماند. ارزیابی یک شاخص، پاسخ به این نیست که «آیا این سامانه چیزی را تجربه میکند؟»؛ فقط میگوید کدام ویژگی را سنجیدهایم و چه چیزهایی هنوز نامعلوم است. بهنظرم این تمایز، هم جلوی هیجانزدگی را میگیرد و هم مانع میشود پرسش دشوار را با یک جواب ساده کنار بگذاریم.