انسان برای فهم فضا فقط فاصله و زاویه به کار نمیبرد: اینکه چیزی داخل چیز دیگری است، مسیر قطع شده یا حلقهای گره خورده، ویژگیهاییاند که با تغییر شکل پیوسته حفظ میشوند. بنچمارک MindTopo همین را میسنجد: پنج ویژگی توپولوژیک در ۱۳ تکلیف و ۱۴ مدل چندوجهی، جدا برای استدلال درباره یک وضعیت و برنامهریزی در محیطی که کنشهای پیاپی لازم دارد.
یافته اصلی تمایز است: مدلها در استدلال ایستا بهتر از برنامهریزی حلقهبستهاند. حتی وقتی مدل رابطه درست را از تصویر میفهمد، نگهداشتن همان قید در طول زنجیره کنش دشوارتر است. تنظیم دقیق و یادگیری تقویتی استدلال را بیشتر از برنامهریزی بهبود میدهند؛ یعنی دانستن مفهوم با بهکاربستن پایدار آن یکی نیست.
این تمایز برای ایجنتها مهم است: شناخت یک رابطه کافی نیست، رابطه باید در بهروزرسانی حالت حفظ شود. البته جهان رویهای این بنچمارک از جهان واقعی سادهتر است و شکست برنامهریزی میتواند از بینایی یا حافظه باشد نه فقدان بازنمایی توپولوژیک. با این حال، معیار خوبی برای «فهم» است چون ساختارهای ناآشنا را میسنجد نه صرفاً پاسخهای زبانی.