بعضی بازیها را تمام میکنیم، اما واقعاً از آنها بیرون نمیآییم. من گاهی دوباره به رد دد ردمپشن ۲ برمیگردم؛ نه برای تمامکردن مأموریتها، بلکه برای بودن در جهانی که قواعدش را میشناسم.
آشنایی، جزئیات تازه را حذف نمیکند. شخصیتها و رابطههایشان با هر بازگشت کمی متفاوت به نظر میرسند؛ شاید چون این بار من با پرسش دیگری به آنها نگاه میکنم. نظریههای اجتماعی میتوانند چراغی برای دیدن باشند، اما اگر از پیش جواب را تعیین کنند، بازی را به مثالِ یک نظریه تقلیل میدهند.
برای من ارزش این بازگشت در مکث است: چند ساعت دورشدن از سرعت روزمره و نگاهکردن به انتخابها، وفاداریها و قدرت. شاید به همین دلیل است که گاهی یک جهان آشنا هنوز چیزی برای گفتن دارد.